تیرگان: جشن آب ایرانیان
تیرگان جشنی کهن و ایرانی از جشنهای میانهٔ تابستان است که عمرش بسی بیش از دو هزار سال میرسد. در سیزدهمِ تیرماهِ گاهشماری خورشیدی جای میگیرد و در سال ۱۴۰۵ برابر با پنجشنبه ۱۳ تیر است (در برخی نواحی میان ۱۱ تا ۱۳ تیر). این جشن به تیشتر (تیشتریه) پیشکش شده است؛ ایزدِ مهربانِ باران در آیین زرتشتی که با ستارهٔ شِعرای یمانی پیوند دارد و آبِ آرزوشده را به زمینِ خشک میرساند.
با تیرگان افسانهٔ آرشِ کمانگیر نیز درمیآمیزد. او برای آنکه مرز ایران را بازنماید، کمان به زه کشید و همهٔ توانِ جانش را در یک تیر نهاد؛ تیری که در روزِ تیر پر کشید و جانِ او را نیز با خود برد.
تیرگان در ژرفای خویش، آب و باران و پایانِ خشکسالی را گرامی میدارد: نفسِ راحتِ زمینِ تشنه. جشنی است از نوشدن و امید، که با باوری آرام بر دوش گرفته میشود؛ این باور که از پسِ هر خشکی، بار دیگر فراوانی میآید.
فال کوزه: خواندنِ بخت از کوزهٔ آب
در دلِ تیرگان آیینی مهرآمیز جای دارد: فال کوزه (فال کوزه)؛ که در برخی جایها چاکدوله نیز خوانده میشود. دختری نوجوان کوزهای سفالین را از آبِ چشمه یا رود لبریز میکند. آنگاه هر کس به نوبت نشانهای کوچک و شخصی را در آن میاندازد: انگشتری، سکهای، دکمهای، تکهای زیور – نمایندهٔ خاموشِ دلِ خویش.
کوزه با مهربانی نگاه داشته میشود، گاه زیرِ درختی یا کنارِ گیاهی شکوفا بسته میگردد و تا روزِ تیرگان همانجا میآرامد. در سیزدهمِ تیر، جمع – و در برخی نواحی تنها زنان – گرد میآیند و در میانِ آواز، نشانهها یکی پس از دیگری بیرون کشیده میشوند.
برای هر نشانه که به روشنایی میرسد، بیتی یا دوبیتی خوانده میشود. این سطرها فالِ صاحبِ آن برای سالِ پیشِرو شمرده میشود؛ اشارتی شاعرانه که هر کس آن را برای خود تعبیر میکند.
آب، آرزوها و ابیاتِ شاعران
جانِ فال کوزه، شعر است. آنگاه که نشانهای از آب برمیآید، سطری شنیده میشود؛ بسیار وقتها از دیوانِ حافظ (فالِ حافظ)، آن غیبگویِ محبوبِ ایرانیان، یا دوبیتیای از زبانِ مردم. بیت به آینه بدل میشود: در نگارههایش از عشق و صبر و اشتیاق، هر کس آرزوی خاموشِ خویش را بازمیشناسد؛ همان که هنگامِ نهادنِ نشانه در دل پرورانده بود.
بدینسان آب و کلام در هم میتنند. آب نشانهٔ پاکی و نوشدن است و بیت، تعبیری نرم از آنچه دل امید میبَرَد؛ هرگز چون پیشگوییای حتمی، همواره چون دعوتی به اندیشیدن.
در کنارِ این، بندهای رنگینکمانی (بند) است که بر مچ میبندند. ده روز آن را بر دست دارند، سپس میگشایند و به جویِ روان میسپارند. بر بنیادِ آن باورِ زیبا، آب همراهِ آنها همهٔ اندوه را با خود میبَرَد و آرزوها را در سفرِ خویش میگیرد.
این روح، روحِ خواندنِ اشارتی برای زندگی در چیزی کوچک، در فالگیریِ ما از تهِ فنجانِ قهوه نیز طنین میاندازد: نگارهای در آب، نقشی در فنجان؛ همواره چون امید، نه چون داوری.
از فال کوزه تا فنجان قهوه
هر کس در روز تیرگان ببیند که دستی کوچک یادگاری را از کوزهٔ سفالین بیرون میکشد و بر آن بیتی خوانده میشود، حرکتی بسیار کهن و انسانی را بازمیشناسد: ما در میان چیزها نشانهای میجوییم که به ما امید ببخشد. همین حرکت در فال قهوه نیز زنده مانده است.
فال کوزه قرعهای را تعبیر میکند و فنجان، نقشی را. در هر دو، آدمیان شکلها و سایهها را میخوانند، نه برای آنکه آینده را به اجبار بگشایند، بلکه تا با مهربانی از آن بپرسند.
راستش را بگوییم: فال قهوه آیینی ایرانی و از آنِ تیرگان نیست. هنری مردمی است از ترکی و عربی و بالکانی که همراه قهوه از قارهای به قارهای سفر کرد. با این همه، در روح جشن شریک است:
- صبرِ انتظار تا تصویری پدیدار شود
- گرمای حلقهای که با هم میخوانند
- نیایشِ آرام برای سالی نیکو
چنین است که پلی نرم از لبهٔ نمناک کوزه تا تهِ تیرهٔ فنجان کشیده میشود؛ دو ظرف و یک اشتیاق به نشانهای مهربان از زندگی.
تیرگان را امروز جشن بگیریم: آیینی نرم
برای جشن گرفتن تیرگان در خانهٔ خود، نه به رودی پشت در نیاز داری و نه به مراسمی کهن. یک بعدازظهرِ تابستان، چند تن که دوستشان داری، و آمادگیِ آنکه دمی بایستی، کافی است.
زیرا تیرگان در جوهر خود، جشن آب است و نفسی که پس از خشکسالی برمیآید؛ و امروز نیز میتوان هر دو را بهآرامی از نو حس کرد، در روح تأمّل نه پیشگویی.
آیینی کوچک و خانگی میتواند چنین باشد:
- هنگام دیدار، چند قطره آب تازه به هم بپاشید؛ لبخندی بهجای دعا بس است.
- کوزهای کوچک بر سفره بگذارید و آرزویی نوشته را، تاخورده چون رازی، در آن بیندازید.
- دیوان حافظ را بگشایید، بیتی را بلند بخوانید و بگذارید بر حلقه اثر کند.
- بندی رنگین بر مچ ببندید و پس از چند روز آن را به آبی روان بسپارید.
- در پایان قهوهای دم کنید، فنجان را وارونه کنید و با هم بخوانید که تهنشین چه تصویرهای خاموشی بر جای گذاشته است.
چنین است که روزی معمولیِ تابستانی به آستانهای کوچک و گرم بدل میشود؛ لحظهای که با مهر به سال پیشِ رو مینگری.
نشانههای تابستان: نمادهای آب و نوزایی
تیرگان سرشار از تصویرهایی است که آب و نوزایی را میستایند؛ و همین تصویرها بارها بر لبهٔ فنجان قهوه نیز پدیدار میشوند. آنکه خواندنشان را بداند، آنها را نه پیشگوییِ قطعی، بلکه اشارهای نرم میخواند. اینک واژهنامهای کوچک از نشانههای تابستان، هم در باور مردم و هم در تهنشین قهوه:
- قطرهٔ آب: آغازی، یا اشکی که به گشایش بدل میشود؛ بیشتر نشانهٔ آن است که آنچه بسته بود، باز به جریان میافتد.
- ماهی: فراوانی و مژده؛ نمادی کهن از بخت که برکت و جنبش را نوید میدهد.
- باران: رحمت پس از خشکسالی؛ آنچه دیرگاه چشمبهراهش بودی، سرانجام نزدیک میشود.
- رنگینکمان: آشتی و امید، پلی میان توفان و آرامش؛ همچون بندهای رنگین بر مچ.
- تیر: اراده و هدفی روشن، در روح آرش که همهٔ دلیریاش را در یک پرتاب نهاد.
- پرنده: پیامی که در راه است؛ بهزودی سخنی که چشمبهراهش هستی به تو میرسد.
- جویِ روان: خودِ زندگی در حرکت؛ دعوتی به رها کردن و سپردن دل به جریان.
چنین است که هر نشانه به شعری کوچک بدل میشود: نه یقینی، که جهتی مهربان برای دل.