شب یلدا چیست و چرا برایمان عزیز است
یلدا، که آن را شبِ چله هم مینامند، با انقلابِ زمستانی یکی است؛ درازترین و تاریکترین شبِ سال، آنگاه که نیمکرهٔ شمالی بیشترین فاصله را از خورشید دارد. در باورِ کهنِ ایرانی، این همان شبی بود که تاریکی به اوجِ خود میرسید و چون به اوج میرسید، سرانجام رو به عقبنشینی میگذاشت. از این شب به بعد، روزها اندکاندک بلندتر میشوند.
به سببِ همین نقطهٔ چرخش، یلدا همواره نمادِ آرامِ امید را با خود داشته است. پیروزی روشنایی بر تاریکی نه پرهیاهوست و نه ناگهانی؛ همان وعدهٔ سادهٔ این است که صبح همیشه میآید و خورشید دوباره زاده میشود.
هزاران سال است که خانوادهها ترجیح میدهند درازترین شب را تنها سر نکنند. دور هم مینشینند؛ پدربزرگ و مادربزرگ، پدر و مادر، بچهها و فامیل، و تا پاسی از نیمهشب گذشته بیدار میمانند. خودِ این بیدارماندن آیین است؛ همراهیِ یکدیگر در دلِ تاریکی، تا کسی شب را در تنهایی به سر نبرد.
چرا شب یلدا دیوانِ حافظ را میگشاییم
حافظِ شیراز، شاعرِ محبوبِ سدهٔ هشتم، جایگاهی یگانه در دلِ ایرانیان دارد. دیوانش در بیشمار خانه کنارِ قرآن و کتابِ شعرِ خانوادگی جای گرفته و او را به مهر «لسانالغیب» میخوانند؛ زبانِ نهان. چنین میپندارند که بیتهایش بهگونهای با آنچه خواننده در دل دارد سخن میگویند.
گشودنِ دیوان در شب یلدا حالوهوای ویژهای دارد. شبِ بلند آدمی را به تأمل دعوت میکند؛ به سالی که میرود، به آرزوهای سالی که میآید و به کسانی که در اتاق گرد آمدهاند. بیتی از حافظ به این تأمل زبان میبخشد.
خانوادهها فال را لحظهای مشترک میدانند، نه پیشگوییِ خصوصی. یکی نیّت میکند یا پرسشی در دل نگه میدارد، دیگری کتاب را میگشاید و غزل برای همه با صدای بلند خوانده میشود. کمتر به پیشگوییِ آینده است و بیشتر مکثی است دستهجمعی برای گوشسپردن؛ سرگرمیِ گرم و پرمعنایی که در دلِ جشن تنیده شده است.
چگونه فال حافظِ یلدا بگیریم، گامبهگام
تنها به یک دیوانِ حافظ و دلی آرام و صادق نیاز دارید. این رسم نرم و آسانگیر است و هیچ روشِ «درستِ» یگانهای ندارد؛ هر خانواده دگرگونیهای کوچکِ خودش را سینهبهسینه نگه داشته است.
روشی رایج برای گرفتنِ فال حافظ چنین است:
- نیّت یا پرسش خود را بیآنکه به زبان آوری، آرام در دل نگه دار.
- بسیاری زمزمهای کوتاه خطاب به حافظ میخوانند و از او میخواهند آنچه را در دل دارد آشکار کند.
- چشمها را ببند، بگذار کتاب از هر جا که خواست باز شود و انگشت بر صفحه بگذار.
- غزلِ همان صفحه را از آغاز بخوان؛ معمولاً غزلِ صفحهٔ سمتِ راست را پاسخ میگیرند.
بیت را آهسته و بلند بخوان. بگذار اهلِ خانه با هم در تصویرهایش بیندیشند؛ حافظ به زبانِ استعاره میسراید، پس معنا را همانقدر که میگشاییم، حس هم میکنیم. نتیجه را بهانهای برای اندیشه و گفتوگو بدان؛ لحظهای برای تأمل و دلخوشی، و هرگز تقدیری قطعی از آنچه باید رخ دهد.
انار، هندوانه و شعر: آیینهای سفرهٔ یلدا
سفرهٔ یلدا به میوههای سرخش شهره است. انار و هندوانه صدرنشینِ سفرهاند و سرخیِ ژرفشان یادآورِ رنگِ سپیدهدم و گرمای زندگی است که از دلِ زمستان عبور داده میشود. در باورِ عامیانه میگویند خوردنِ هندوانه در شب یلدا آدمی را در ماههای سردِ پیشرو سالم و سرحال نگه میدارد.
گردِ این میوهها، آجیل و خشکبار را میبینی، در کنارِ شیرینی و خرمالو و قوریهای پیاپیِ چای که جمع را در ساعتهای دراز گرم نگه میدارد.
- انار: دانههایی چون یاقوت، نمادِ زایش و فراوانی.
- هندوانه: خاطرهٔ تابستان که تا قلبِ زمستان نگه داشته شده است.
- آجیل و شیرینی: خوشیهای کوچکی که شب را کِش میدهند.
میانِ خوردن و گفتوگو، یکی دست به سوی حافظ میبرد. شعر از بزم جدا نیست؛ بخشی از آن است. میوه و خانواده و غزل، با هم، شب را سرشار، بیشتاب و بهآرامی مقدس میکنند.
فال قهوه و دیگر فالهای شب یلدا
اگرچه فال حافظ فالِ شاخصِ یلداست، ساعتهای بلندِ شب جا برای دیگر گونههای دلنشینِ فالگیری هم باز میگذارند. در فرهنگِ ایرانی و ترکی و سرزمینهای همسایه، این شب فرصتی میشود برای بازی با نشانهها و قصهها.
فال قهوه همدمِ طبیعیِ این شب است. پس از آنکه فنجانهای قهوهٔ غلیظ سر کشیده شد، فنجان را وارونه روی نعلبکی میگذارند تا سرد شود و نقشهایی را که تفالهٔ قهوه بر دیوارهٔ فنجان میسازد چون تصویر میخوانند؛ پرندهای، راهی، دری گشوده. درست مانندِ بیتِ حافظ، این نقشها دعوت به تعبیرند، نه حکمِ قطعی.
بسته به هر خانواده، رسمهای سبکِ دیگری هم پیدا میشوند:
- بازگفتنِ خوابها و نشانههای کوچکِ سالِ گذشته.
- فالگرفتن از نقشهای روی فنجانِ قهوه یا چای.
- خواندنِ غزل به نیّتِ عزیزانِ دور، تا در یاد نگه داشته شوند.
همهٔ اینها با یک روح پیشکش میشوند: گرما، کنجکاوی و باهمبودن، با این آگاهی که این فالها برای تأمل و دلخوشیاند.
چگونه امروز شبِ یلدا را پرمعنا کنیم
لازم نیست در شیراز باشی یا فارسی را روان بدانی تا روحِ یلدا را پاس بداری. این رسم بهخوبی سفر میکند، چون قلبش ساده است: کسانی را که دوست داری گرد هم آور، کمی دیرتر از همیشه بیدار بمان و چرخشِ سال را با حضور بدرقه کن، نه با شتاب.
هر میوهٔ سرخی که یافتی روی سفره بچین، چیزی گرم دم کن و یک ساعت گوشیها را کنار بگذار. غزلی با صدای بلند بخوان، حافظ به هر زبانی زیباست، و بگذار هر کس بگوید آن بیت چه در دلش برانگیخت. اگر فال حافظ گرفتی یا فنجانی خواندی، نتیجه را سبک نگه دار؛ همچون آینهای برای اندیشههای خودت.
آنچه یلدا را پرمعنا میکند درستیِ هیچ فالی نیست، بلکه خودِ مکثکردن است در دلِ تاریکی، در کنارِ هم. خورشید خودش باز میگردد. شب از آنِ توست تا با حضور و قصه و اندکی شگفتیِ مشترک پُرش کنی.